تبليغاتclose
شهر فرنگ
تبليغات
[-Text1-]

javahermarket

[-Text1-]
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 18
کل نظرات : 11

بازديد امروز : 1 نفر
بارديد ديروز : 6 نفر
بازديد هفته : 14 نفر
بازديد ماه : 100 نفر
بازديد سال : 1,690 نفر
بازديد کلي : 1,690 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *
مطالب پربازديد
نظرسنجي
نظر شما در خصوص مطالب اين وبلاگ و انجمن
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
پيوندهاي روزانه
کاربران
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
[-Text1-]

javahermarket

[-Text2-] رزتمپ

 

سالها پیش در چین باستان شاهزاده ای بود که داشت برای تاجگذاری آماده می شد.اما بنا بر قانون باید اول ازدواج می کرد.از آنجا که همسر او ملکه ی آینده میشد باید دختری را پیدا می کرد که بتواند به او اطمینان کامل داشته باشد.با مردی خردمند مشورت کرد و تصمیم گرفت که تمام دختران جوان منطقه را که سزاوار ازدواج با امپراطور باشند انتخاب کند.

پیرزنی که سالها در قصر خدمت کرده بودماجرا را شنید و به شدت غمگین بود  چون دختر او عاشق شاهزاده بود.ماجرا را برای دخترش گفت و دخترش هم تصمیم گرفت به آن مهمانی برود.پیرزن با اندوه گفت:"دخترم می خواهی آنجا چکار کنی؟آنجا فقط زیباترین و ثروتمند ترین دختران دربار حضور دارند.این فکر جنون آمیز را از سرت بیرون کن! میدانم رنج " می کشی اما رنج را به جنون تبدیل مکن" دختر پاسخ داد:"مادر عزیزم نه رنج می برم و نه دیوانه ام میدانم هرگز مرا انتخاب نمی کند اما این فرصتی است که دست کم یکبار نزدیک شاهزاده باشم .این خوشحالم می کند.می دانم سرنوشنم چیز دیگری است.."

شب وقتی دختر به قصر رسید زیباترین دختران با زیباترین لباسها و جواهرات آنجا بودند و همه کاری می کردند تا شاهزاده آنها را انتخاب کند.

شاهزاده در میان درباریان ایستاد و شرایط رقابت را اعلام کرد:"به هر یک از شما دانه ای می دهم .کسی که بتواند پس از شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ملکه آینده ی چین می شود.

دختر دانه را گرفت و در گلدانی کاشت و از آنجا که مهارت چندانی در باغبانی نداشت با دقت و بردباری زیادی به خاک گلدان رسید چرا که فقط دلش می خواست زیبایی گل به اندازه ی عشقش باشد و به نتیجه کار اهمیت نمی داد.سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد.دختر هر چیزی را امتحان کرد وبا کشاورزها و کارگر ها صحبت کرد .راههای مختلف گلکاری را آموخت اما هیچکدام از این راهها نتیجه نداد.هر روز احساس می کرد از رویایش دورتر میشود اما عشقش مثل قبل زنده بود..

سرانجام شش ماه گذشت و هیچ گلی در گلدانش سبز نشد.با اینکه چیزی برای نمایش نداشت اما می دانست که در ان دوران چقدر زحمت کشیده بنابراین با مادرش صحبت کرد که بگذارد در روز و ساعت موعود به قصر برود در دلش می دانست که این آخرین ملاقات با معشوق است و نمی خواست به هیچ دلیلی  آن را از دست بدهدروز ملاقات فرا رسید.دختر با گلدان خالیش منتظر ماند و دید همه ی دختران دیگر نتایج خوبی گرفته اندو هر کدام گلهای مختلفی به رنگها و شکلهای گوناگون در گلدان های خود داشتند.لحظه موعود فرا رسید و شاهزاده وارد شد و تمام گلدان ها را با دقت بررسی کرد.وقتی کار تمام شد نتیجه را اعلام کرد.

دختر خدمتکار همسر آینده او بود.همه ی حاضران اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است.

شاهزاده با خونسردی توضیح داد :"این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتورمی کند و آن گل صداقت است.همه ی دانه هایی که به شما دادم عقیم بود و امکان نداشت گلی از آنها سبز شود.

 


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 2 نفر مجموع امتياز : 5

برچسب ها : دختر چیني و شاهزاده ,
بازديد : 23
[ چهارشنبه 10 اسفند 1390 ] [ 13:23 ] [ علی ]

 

 

 

 

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 2 امتياز توسط 3 نفر مجموع امتياز : 7

برچسب ها : مادر زن , داماد ,
بازديد : 34
[ دوشنبه 8 اسفند 1390 ] [ 0:17 ] [ علی ]


انجمن ملي متخصصان پوست  هشدار داده است هر شب به يك شكل خوابيدن باعث مي‌شود، خطوط و چروك‌هاي موسوم به «خطوط خواب» درصورت شكل بگيرند و اين چروك‌ها در موقع خواب شكل مي‌گيرند اما در زمان بيداري برطرف نمي‌شوند. خوابيدن به پهلو باعث مي‌شود، خطوط و چين و چروك‌ها روي گونه‌ها، كنار چشم‌ها و كنار لب‌ها به وجود بيايد. درحالي‌كه اگر به شكم بخوابيد و صورت‌تان رو به پايين باشد، چين و چروك‌ها در پيشاني شما شكل گيرند. متخصصان عضو اين انجمن مي‌گويند، براي آن‌كه صورت‌تان چروك نشود و زودتر از سن واقعي‌تان پير نشويد بهترين كار اين است كه هر شب به پشت بخوابيد.


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 2 نفر مجموع امتياز : 5

بازديد : 25
[ یکشنبه 7 اسفند 1390 ] [ 1:26 ] [ علی ]

 

فدای تو

فدای اون گل که یه روز یکی میخواد بده دستت

فدای اون دوییدنات وقتی میگیره نفست

فدای ذوقه موندنو فدای درد رفتنت

فدای پرواز کردنت فدای اون نشستنت

فدای صبرو طاقتت فدای بیحوصلگیت

فدای بچه بودنت فدای کله زندگیت

فدای عطر خنده هات فدای طعم موندنت

فدای دوست نداشتنات حتی فدای روندنت

فدای اون اتیشی که دایم به قلبم میزنی

فدای انتخاب تو ای موندگار رفتنی

فدای تو که هیچ روزی هیچکی نمیشینه به جات

فدای هرچی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات

فدای لحظه ای یه بار تو رویاها بوسیدنت

فدای لحن سلامات فدای روزه دیدنت

فدای اخم ابروهات ابروهای بی حوصلت

فدای هر چی تو بگی حتی شکایتو گلت

دنیا بهونست عزیزم فدای اسمتو خودت


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 6 نفر مجموع امتياز : 20

بازديد : 26
[ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 0:15 ] [ علی ]

 

دوستي هاي درآمد زا

پيامد  دوستي های خیابانی که متأسفانه چند سالي است رو به افزايش است، اغفال و فروش دختران جوان است. امروز قاچاق دختران سومين قاچاق پر درآمد جهان محسوب مي شود. و در رتبه بندي بعد از قاچاق مواد مخدر و اسلحه است. هر چند که قاچاق دختران عوامل فراواني دارد، ولي يکي از عوامل اين پديده زشت، اغفال دختران با وعده هاي ازدواج و زندگي رؤيايي در خارج از کشور است. درکشور ما نيز گاهي با بروز يک حادثه تلخ، مدتي نشريات به آن مي پردازند و مسئولان را به تکاپو وا مي دارند ولي بعد از مدتي دوباره به دست فراموشي سپرده مي شوند.

از سوي ديگر سوء استفاده هاي مالي از دختران جوان هر روز ابعاد تازه تري مي يابد. حال چه به بهانه ي استخدام منشي و تايپيست و چه به بهانه هاي ديگر.


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 7 نفر مجموع امتياز : 24

بازديد : 26
[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 2:45 ] [ علی ]

 

گناه شخصيت ها

گناه آنان كه در جامعه ، داراى موقعيت خاص هستند، با گناه ديگران يكسان نيست ، و چه بسا گناه صغيره آنها، حكم گناه كبيره را داشته باشد، زيرا گناه آنها داراى دو بعد است : بعد فردى و بعد اجتماعى .
گناه شخصيت ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعى مى تواند زمينه ى اغوا و انحراف جامعه و موجب سستى دين مردم شود.
بر همين اساس ، حساب خداوند با بزرگان و شخصيت ها، غير از حساب او با ديگران است .


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 4 امتياز توسط 6 نفر مجموع امتياز : 19

بازديد : 23
[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 2:40 ] [ علی ]

میریندا در مراسم انتخابی زیباترین دختران کور جهان در مکزیک در سال ۲۰۱۱ که اولین سال برگزاری زیباترین دختران کور جهان بود به عنوان زیباترین و برترین دختر کور جهان لقب گرفت. وی در گفتگو با شبکه نویستان مکزیک اعلام کرد که بزرگترین آرزوی وی این بود که روزی برای دختران کور هم مراسم برترین و زیباترین دختر کور جهان را بگیرند. اما وی هیچگاه فکر نمیکرد که به عنوان زیباترین دختر کور جهان انتخاب شود.

 

 

امتياز : نتيجه : 4 امتياز توسط 10 نفر مجموع امتياز : 34

بازديد : 42
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 0:58 ] [ علی ]
("V") __/ΓΠ\_ _ 'v' '-O----O این قلب منه. اگر فکر می کنی به فکر تو نیست بزن با همین ماشین لهش کن. ... ... ... هه هه هه! بنزین نداره!
ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 11 نفر مجموع امتياز : 39

برچسب ها : اس ام اس تصویری ,
بازديد : 33
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 2:10 ] [ علی ]
یه دوست پسر هم نداریم هی بهش بگیم من ۶ تا خواستگار دکتر و مهندس دارم زود باش تکلیف منو روشن کن .
ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 4 امتياز توسط 8 نفر مجموع امتياز : 27

برچسب ها : دوست پسر ,
بازديد : 30
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 2:1 ] [ علی ]
مرد مسلمانى بود كه شاخه يكى از درختان خرماى او به حياط خانه مرد فقير و عيالمندى رفته بود، صاحب درخت گاهى بدون اجازه وارد حياط خانه مى شد و براى چيدن خرماها بالاى درخت مى رفت ، گاهى تعدادى خرما به حياط مرد فقير مى افتاد و كودكانش خرماها را بر مى داشتند، مرد از درخت پايين مى آمد و خرماها را از دست آنها مى گرفت و اگر خرما را در دهان يكى از بچه ها مى ديد انگشتش را در داخل دهان مى كرد و خرما را بيرون مى آورد. مرد فقير خدمت پيامبر رسيد و از صاحب درخت شكايت كرد. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: برو تا به شكايتت رسيدگى كنم . سپس پيامبر صاحب درخت را ديد و به او فرمود: اين درختى كه شاخه هايش به خانه فلان كس آمده است به من مى دهى تا در مقابل آن ، درخت خرمايى در بهشت از آن تو باشد؟ مرد گفت : نمى دهم ! من خيلى درختان خرما دارم و خرماى هيچ كدام به خوبى اين درخت نيست . حضرت فرمود: اگر بدهى من در مقابلش باغى در بهشت به تو مى دهم . مرد گفت : نمى دهم ! ابو دحداح يكى از صحابه پيامبر بود، سخن رسول خدا را شنيد. و عرض ‍ كرد: يا رسول الله اگر من اين درخت را از او بخرم و به شما واگذار كنم آيا شما آنچه را كه به آن مرد مى دادى به من مرحمت مى كنى ؟ فرمود: آرى . ابو دحداح رفت با صاحب درخت صحبت كرد مرد گفت : محمد (صلى الله عليه و آله ) مى خواست مقابل اين درخت درختهايى در بهشت به من بدهد من نپذيرفتم چون خرماى اين درخت بسيار لذيذ است . ابو دحداح گفت : آيا حاضرى بفروشى يا نه ؟ گفت نه ، مگر اينكه چهل درخت به من بدهى . ابو دحداح گفت : چه بهاى سنگينى براى درخت كچ شده مطالبه مى كنى . ابو دحداح پس از سكوت كوتاه گفت خيلى خوب چهل درخت به تو مى دهم . مرد طمع كار گفت : اگر راست مى گويى چند نفر بعنوان شاهد بياور! ابو دحداح عده اى را براى انجام معامله شاهد گرفت آنگاه به محضر پيامبر آمد و عرض كرد: يا رسول الله درخت خرما را خريدم ملك من شده است ، تقديم خدمت مباركتان مى كنم ، تقاضا دارم آن را از من بپذير و باغ بهشتى كه به آن مرد مى دادى قبول نكرد اينك به من عنايت فرما. پيامبر فرمود: اى ابو دحداح ! نه يك باغ بلكه تعدادى از باغهاى بهشت در اختيار شماست . پيامبر به سراغ مرد فقير رفت و به او گفت اين درخت از آن تو و فرزندان تو است .(5) به اين ترتيب مرد كوتاه نظر براى زندگى چند روزه دنيا باغ بهشتى را از دست داد و ابو دحداح مالك آن باغ و باغهاى ديگر شد.
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 10 نفر مجموع امتياز : 32

برچسب ها : باغ بهشت , فروش باغ ,
بازديد : 32
[ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 14:35 ] [ علی ]
يه دختر خوب هيچوقت زودتر از اينکه از شير بگيرنش عاشق نميشه يه دختر خوب بيشتر از 3 ساعت توي حموم نميمونه (نکته مهم المپياد ) يه دختر خوب به خاطر بعضي مسائل چترش را باز نمي کنه يه دختر خوب وقتي بلد نيست رانندگي کنه چرا بايد زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه يه دختر خوب توي روي مامانش وانميسته و به خاطر قراري که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نميگه يه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمي پيچونه يه دختر خوب يواشکي دست تو جيب باباش نميکنه يه دختر خوب به خاطر اينکه بهش گفتن بي ادب گريه نمي کنه يه دختر خوب جو نميگيرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمايش نميزاره يه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمي داره بندازه رو سرش مثل روسري يه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالي نمي کنه يه دختر خوب با همسايشون که خوشگل تره لج نميشه يه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمي ندازه يه دختر خوب وقتي بهش نگاه نمي کنن خود نمايي نميکنه (به راههاي مختلف) باز هم نکته تستي يه دختر خوب باباش هر چي بگه گوش مي کنه نمياد پيش مامانش ننه من غريبم بازي درآره يه دختر خوب بيشتر از 10 دقيقه توي wc نمي مونه (نکته مهمتر از کنکور)
ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 4 امتياز توسط 6 نفر مجموع امتياز : 21

برچسب ها : دختر , دختر خوب ,
بازديد : 30
[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 19:3 ] [ علی ]
در زمان خلافت عمر، جوانى به نزد او آمد و از مادرش شكايت كرد. و ناله سر مى داد كه : - خدايا! بين من و مادرم حكم كن . عمر از او پرسيد: - مگر مادرت چه كرده است ؟ چرا درباره او شكايت مى كنى ؟ جوان پاسخ داد: مادرم نه ماه مرا در شكم خود پرورده و دو سال تمام نيز شير داده . اكنون كه بزرگ شده ام و خوب و بد را تشخيص مى دهم ، مرا طرد كرده و مى گويد: تو فرزند من نيستى ! حال آنكه او مادر من و من فرزند او هستم . عمر دستور داد زن را بياورند. زن كه فهميد علت اظهارش چيست ، به همراه چهار برادرش و نيز چهل شاهد در محكمه حاضر شد. عمر از جوان خواست تا ادعايش را مطرح نمايد. جوان گفته هاى خود را تكرار كرد و قسم ياد كرد كه اين زن مادر من است . عمر به زن گفت : - شما در جواب چه مى گوييد؟ زن پاسخ داد: خدا را شاهد مى گيرم و به پيغمبر سوگند ياد مى كنم كه اين پسر را نمى شناسم . او با چنين ادعاى مى خواهد مرا در بين قبيله و خويشاوندانم بى آبرو سازد. من زنى از خاندان قريشم و تا بحال شوهر نكرده ام و هنوز باكره ام . در چنين حالتى چگونه ممكن است او فرزند من باشد؟ عمر پرسيد: آيا شاهد دارى ؟ زن پاسخ داد: اينها همه گواهان و شهود من هستند. آن چهل نفر شهادت دادند كه پسر دروغ مى گويد و نيز گواهى دادند كه اين زن شوهر نكرده و هنوز هم باكره است . عمر دستور داد كه پسر را زندانى كنند تا درباره شهود تحقيق شود. اگر گواهان راست گفته باشند، پسر به عنوان مفترى مجازات گردد. ماءموران در حالى كه پسر را به سوى زندان مى بردند، با حضرت على عليه السلام برخورد نمودند، پسر فرياد زد: - يا على ! به دادم برس . زيرا به من ظلم شده و شرح حال خود را بيان كرد. حضرت فرمود: او را نزد عمر برگردانيد. چون بازگردانده شد، عمر گفت : من دستور زندان داده بودم . براى چه او را آورديد؟ گفتند: على عليه السلام دستور داد برگردانيد و ما از شما مكرر شنيده ايم كه با دستور على بن ابى طالب عليه السلام مخالفت نكنيد. در اين وقت حضرت على عليه السلام وارد شد و دستور داد مادر جوان را احضار كنند و او را آوردند. آن گاه حضرت به پسر فرمود: ادعاى خود را بيان كن . جوان دوباره تمام شرح حالش را بيان نمود. على عليه السلام رو به عمر كرد و گفت : - آيا مايلى من درباره اين دو نفر قضاوت كنم ؟ عمر گفت : سبحان الله ! چگونه مايل نباشم و حال آنكه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده ام كه فرمود: - على بن ابى طالب عليه السلام از همه شما داناتر است . حضرت به زن فرمود: درباره ادعاى خود شاهد دارى ؟ گفت : بلى ! چهل شاهد دارم كه همگى حاضرند. در اين وقت شاهدان جلو آمدند و مانند دفعه پيش گواهى دادند. على عليه السلام فرمود: طبق رضاى خداوند حكم مى كنم . همان حكمى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به من آموخته است . سپس به زن فرمود: آيا در كارهاى خود سرپرست و صاحب اختيار دارى ؟ زن پاسخ داد: بلى ! اين چهار نفر برادران من هستند و در مورد من اختيار دارند. آن گاه حضرت به برادران زن فرمود: - آيا درباره خود و خواهرتان به من اجازه و اختيار مى دهيد؟ گفتند: بلى ! شما درباره ما صاحب اختيار هستيد. حضرت فرمود: به شهادت خداى بزرگ و شهادت تمامى مردم كه در اين وقت در مجلس حاضرند. اين زن را به عقد ازدواج اين پسر درآوردم و به مهريه چهارصد درهم وجه نقد كه خود آن را مى پردازم . (البته عقد صورت ظاهرى داشت ). سپس به قنبر فرمود: سريعا چهارصد درهم حاضر كن . قنبر چهارصد درهم آورد. حضرت تمام پولها را در دست جوان ريخت . فرمود: اين پولها را بگير و در دامن زنت بريز و دست او را بگير و ببر و ديگر نزد ما برنگرد مگر آنكه آثار عروسى در تو باشد، يعنى غسل كرده برگردى . پسر از جاى خود حركت كرد و پولها را در دامن زن ريخت و گفت : - برخيز! برويم . در اين هنگام زن فرياد زد: ((اءلنار! النار!)) (آتش ! آتش !) اى پسر عموى پيغمبر آيا مى خواهى مرا همسر پسرم قرار بدهى ؟! به خدا قسم ! اين جوان فرزند من است . برادرانم مرا به شخصى شوهر دادند كه پدرش غلام آزاد شده اى بود اين پسر را من از او آورده ام . وقتى بچه بزرگ شد به من گفتند: - فرزند بودن او را انكار كن و من هم طبق دستور برادرانم چنين عملى را انجام دادم ولى اكنون اعتراف مى كنم كه او فرزند من است . دلم از مهر و علاقه او لبريز است . مادر دست پسر را گرفت و از محكمه بيرون رفتند. عمر گفت : ((واعمراه ، لو لا على لهلك عمر)) - ((اگر على نبود من هلاك شده بودم .))
امتياز : نتيجه : 4 امتياز توسط 11 نفر مجموع امتياز : 36

بازديد : 37
[ جمعه 21 بهمن 1390 ] [ 0:32 ] [ علی ]

شخصى به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد:
فلانى به ناموس همسايه (خائنانه ) نگاه مى كند و اگر امكان آن را داشته باشد از اعمال خلاف عفت نيز پروا ندارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين قضيه سخت بر آشفت و فرمود:
- او را نزد من بياوريد!
شخص ديگرى گفت :
او از پيروان شما مى باشد و از كسانى است كه به ولايت شما و ولايت على عليه السلام معتقد است و نيز از دشمنان شما بيزار است .
پيغمبر گرامى صلى الله عليه و آله فرمود:
نگو او از پيروان شما است ، زيرا كه اين سخن دروغ است . چون پيروان ما كسانى هستند كه پيرو ما بوده و عملشان همانند عمل ما مى باشد.
ولى آنچه درباره اين مرد گفتى از اعمال و كردار ما نيست

امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 9 نفر مجموع امتياز : 25

برچسب ها : زن همسایه , نگاه به زن همسایه ,
بازديد : 50
[ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 0:42 ] [ علی ]
مردي زني را بوسيد ، از او پرسيدند چه نسبتي با او داري؟ مرد گفت: مادر شوهر اين زن با مادر زن من ، مادر و دخترند. مرد چه نسبتي با زن دارد؟... برای دیدن پاسخ به ادامه مطلب بروید.....
ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 2 امتياز توسط 15 نفر مجموع امتياز : 45

بازديد : 35
[ شنبه 15 بهمن 1390 ] [ 22:52 ] [ علی ]
چند گناه هستند که خدا یا نمی بخشد و یا خیلی سخت می بخشد. ۱- عمدا نماز نخواندن ۲- به ناحق آدم کشتن ۳- عقوق والدین ۴- آبرو بردن. این گناهان اینقدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی‌شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می‌کرد: «به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می‌گویی؟ می‌گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!» الان در زمان ما هیئتی‌ها، مسجدی‌ها و مقدس‌ها آبرو می‌برند.عزیز من اسلام می‌خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی‌ها با زبانشان می‌روند جهنم. روایت داریم که می‌فرماید اغلب جهنمی‌ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می‌خورند و از دیوار مردم بالا می‌روند. یک مشت مومن مقدس را می‌آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیأت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می‌برند. امیرالمومنین به حارث همدانی می‌فرماید: اگر هر چه را که می‌شنوی بگویی؛ دروغگو هستی. گناهکار چند نوع است: عده‌ای گناه می‌کنند، بعد ناراحت و پشیمان می‌شوند؛ سوزوگداز دارند؛ توبه می‌کنند و هرگز فکر نمی‌کنند که روزی این توبه را بشکنند؛ اما دوباره می‌شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می‌شود. استاد فاطمی نیا در جلسه‌ای با ذکر چند نکته اخلاقی و عرفانی فرمود: خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهد است الان مردم خیلی دست کم گرفته‌اند آبرو بردن را. .


امتياز : نتيجه : 2 امتياز توسط 16 نفر مجموع امتياز : 47

بازديد : 36
[ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 18:57 ] [ علی ]
تفاوت های ساختمانی مغز مرد و زن : پژوهشگران عصب شناسی، مغز زنان و مردان را در دستگاه ام. آر.آی گذارده و واکنش های مغز آنها را مورد تحقيق قرار داده اند. در مغز زنان اتصال ها و ارتباط های بيشتری بين دو نيمکره چپ و راست وجود دارد که به آنها اين توانايی را می دهد تا از مهارت گفتاری بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند. از طرف ديگر در مردان ارتباط کمتری بين دو نيمکره مغزشان وجود داشته و به آنها اين قابليت را می دهد تا مهارت بيشتری در استدلاهای انتزاعی و هوش ديداری، فضايی داشته باشند. درخصوص وظايفی که توانايی جسمی می طلبند، مثل نقشه خوانی و تمرکز، مغز مردان بهتر عمل می کند. مغز مردها تخصصی تر است. اين صرفا" به اين معناست که تقسيم کار در آن صورت گرفته است. بعبارت ديگر، نيمکره راست مغز مردها با عملکردهای بينايی و فضايی سروکار دارد؛ فعاليت هايی نظير کسب مهارت های فيزيکی، تطابق های چشمی و ماهيچه ای، در حالی که نيمکره چپ به مهارت های گفتاری و شناختی اختصاص يافته است؛ مهارت هايی نظير بيان احساسات و درک مسائل، انتزاعی است. از طرفی، مغز زن ها " عمومی تر " است. به اين معنا که هر دو نيمکره راست و چپ مغز زن ها با هم روی مشکلات کار کرده و هر دو عملکردهای مشابه دارند و تقسيم کار بين آنها صورت نگرفته است. درست به همين دليل است که بعضی ازمردم احساس می کنند مردها در مقايسه با زن ها از سرعت تصميم گيری و قابليت درک بيشتر برخوردار هستند. از جنبه ديگر اگر يکی از نيمکره های مغز زنی آسيب ببيند، نيمکره ديگر که قادر به کپی کردن تمامی قابليت های نيمکره تخريب شده است، می تواند مسووليت تمامی کارها و عملکردهای زندگی او را به عهده بگيرد؛ اما نظير اين حالت در خصوص مردان صادق نيست. چنانچه نيمکره چپ مغز مردی به واسطه سکته مغزی آسيب ببيند، اين امکان وجود دارد که توانايی تکلم را از دست بدهد. چرا که نيمکره راست مغز آنان، تنها می تواند عملکردهای بينايی و فضايی را سازمان دهی کند. قابل ذکر است ميزان سلول های مغز مردان 4 درصد بيشتر از زن هاست و مغز آنان 100 گرم سنگين تر است

ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 19 نفر مجموع امتياز : 47

بازديد : 33
[ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 1:49 ] [ علی ]

هنگامیکه در جایی هستید که نمی توانید به خانم خود آشکارا  ابراز علاقه کنید، به او نگاه کرده و لبخند گرمی نثارش کنید. دست هایش را همیشه در دست بگیرید و تا آنجاییکه می توانید نزدیکش باشید. زمانیکه افراد دیگری هم اطراف شما هستند، می توانید بوسه ای بر پیشانی و یا دستش بزنید تا هم در انظار از او قدردانی کرده باشید و هم به نوعی عشق و محبت خود را به او ابراز نموده باشید. مثل یک نجیب زاده با او برخورد کنید. همیشه درها را برایش باز کنید، شاید بعضی ها بگویند که این کارها قدیمی شده است، اما این امر نشانی از احترام است و ادب و احترام هم چیزی نیست که رنگ کهنگی به خود بگیرد. این امر به عنوان نوعی نزاکت عمومی قلمداد می شود. لازم به ذکر است که این کار را نباید فقط به مجامع عمومی محدود کنید. در مواقعی که خودتان دو نفر هم هستید، همیشه اجازه دهید او اول وارد شود، چرا که او یک "خانم" است. در خرید خانه به او کمک کنید. در خرید لباس همراهی اش کنید، این کار سبب می شود یک ایده از لباس هایی که او دوست دارد هم بگیرید. مطمئن باشید که این تجربه بعدها به شما کمک خواهد کرد

امتياز : نتيجه : 3 امتياز توسط 23 نفر مجموع امتياز : 65

بازديد : 29
[ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 17:12 ] [ علی ]

 عشق مادر

چند سال پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد
مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش


ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 4 امتياز توسط 31 نفر مجموع امتياز : 90

برچسب ها : عشق " مادر " ,
بازديد : 34
[ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 19:1 ] [ علی ]
آخرين مطالب ارسالي
دختر چیني و شاهزاده تاريخ : چهارشنبه 10 اسفند 1390
سه داماد و مادر زن آنها تاريخ : دوشنبه 08 اسفند 1390
به پشت بخوابيد تاريخ : یکشنبه 07 اسفند 1390
فدای تو تاريخ : سه شنبه 02 اسفند 1390
دوستي هاي درآمد زا تاريخ : دوشنبه 01 اسفند 1390
گناه شخصيت ها تاريخ : دوشنبه 01 اسفند 1390
زیباترین دختر..... تاريخ : پنجشنبه 27 بهمن 1390
اس ام اس تصویری تاريخ : چهارشنبه 26 بهمن 1390
دوست پسر تاريخ : چهارشنبه 26 بهمن 1390
فروش باغهای بهشت تاريخ : دوشنبه 24 بهمن 1390
یه دختر خوب کیه تاريخ : شنبه 22 بهمن 1390
ازدواج پسری با مادر خود تاريخ : جمعه 21 بهمن 1390
نگاه به زن همسایه تاريخ : پنجشنبه 20 بهمن 1390
نسبت مرد با زن تاريخ : شنبه 15 بهمن 1390
چند گناه را خدا نمی بخشد؟ تاريخ : جمعه 14 بهمن 1390
هوش زنان و مردان تاريخ : چهارشنبه 12 بهمن 1390
برخورد با خانم خانه تاريخ : سه شنبه 11 بهمن 1390
عشق مادر تاريخ : شنبه 01 بهمن 1390
.: Weblog Themes By roztemp :.

چت باکس

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
 
(Refresh)
تبادل لينک هوشمند
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان شهر فرنگ وآدرس http://nazarian.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
جست و جو